خرید بک لینک
" باز باران، با ترانه،

میخورد بر بام خانه، یادم آرد روز دیرین،

گردش یک روز شیرین . . . - مجدالدين میرفخرایی ' گلچین گیلانی ' "

باران هم مانند شراب است، هر حالی که باشی، دو چندان می شوی. ابرهای کبود بارانی، دل غمزده را تیره و تار می کند و صدای قطره با بسترش، قلبش را می فشارد و اشک در کنار برادرش باران پنهان از نگاه ها می آرامد.

برای عاشق روز بارانی چونان فراق یار است که از درون میسوزد در بیرون هیچ گریزی ندارد. قطره باران نه تنها یارای خاموش کردن آتش درونش نیست بلکه مانند توری به ظرافت آب سرش ، صورتش ، دستها و پاهایش را به بند میکشد و توان حرکت از او میستاند. تا در تنهایی خود، باران را با اشکهایش بشوید.

و اما شادی را هم مضاعف می کند. باران درخشش را برچشمان خوشحالان نثار میکند تا بیشتر بدرخشند و صدای چک چکش موسیقی میشود در گوششان و برقص می آوردشان، گویی دست در دست یارند . " رقصی چنان میانه میدانم آرزوست - مولوی " ودر نهایت شوقی که از دیدگانشان جاری گشته با باران یکی می شود.

باز باران می بارد . . .

برچسب: نویسنده: حمید طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 15:36

صفحه بندی